تبليغاتX
شوق بودن بوده تنها اشتباهم!

شوق بودن بوده تنها اشتباهم!

!یاد من باشد ... هرچه پروانه که افتاد در آب ... زود از آب درآورم


شاپری ! شهریور است ،
 گفتم شاید دوباره هوس رفتن کرده باشی‌ ،
آخر اینطور که میگویند در این حوالی ،
ساده تر از من برای گم کردن پیدا نمی‌شود ................
سیروس جمالی




دوشنبه یکم شهریور 1389 | 13:18 | پری | |

کسی اونجا نیست ؟؟؟؟؟

مگه اونجا خونه ی خدا نیست؟

پس چرا کسی جواب نمیده؟

یهو یه صدای مهربون! ..مثل اینکه صدای یه فرشتس .بله با کی کار داری کوچولو؟

خدا هست؟ باهاش قرار داشتم.. قول داده امشب جوابمو بده.

بگو من میشنوم .کودک متعجب پرسید: مگه تو خدایی ؟من با خدا کار دارم ...

هر چی میخوای به من بگو قول میدم به خدا بگم .

صدای بغض آلودش آهسته گفت یعنی خدام منو دوست نداره؟؟؟؟

فرشته ساکت بود .بعد از مکثی نه چندان طولانی:

نه خدا خیلی دوستت داره.مگه کسی میتونه تو رو دوست نداشته باشه؟


بلور اشکی که در چشمانش حلقه زده بود با فشار بغض شکست

 وبر روی گونه اش غلطید و باهمان بغض گفت :اصلا اگه نگی خدا


باهام حرف بزنه گریه میکنما...

بعد از چند لحظه هیاهوی سکوت ؛

بگو زیبا بگو .هر آنچه را که بر دل کوچکت سنگینی میکند بگو..

دیگر بغض امانش را بریده بود بلند بلند گریه کرد وگفت:خدا جون خدای مهربون،خدای قشنگم


میخواستم بهت بگم تو رو خدا نذار بزرگ شم تو رو خدا...چرا ؟

این مخالف تقدیره .چرا دوست نداری بزرگ بشی؟آخه خدا من خیلی تو رو دوست دارم قد مامانم ،ده تا


دوستت دارم .اگه بزرگ شم نکنه مثل بقیه فراموشت کنم؟

نکنه یادم بره که یه روزی بهت زنگ زدم ؟نکنه یادم بره هر شب باهات قرار داشتم؟

مثل بقیه که بزرگ شدن و حرف منو نمی فهمن.


مثل بقیه که بزرگن و فکر میکنن من الکی میگم با تو دوستم .

مگه ما باهم دوست نیستیم؟پس چرا کسی حرفمو باور نمیکنه ؟خدا چرا بزرگا حرفاشون سخت


سخته؟مگه اینطوری نمی شه باهات حرف زد...

خدا پس از تمام شدن گریه های کودک:

آدم ،محبوب ترین مخلوق من.. چه زود خاطراتش رو به ازای بزرگ شدن فراموش میکنه...


کاش همه مثل تو به جای خواسته

های عجیب من رو از خودم طلب میکردند تا تمام دنیا در دستشان جا میگرفت.

کاش همه مثل تو مرا برای خودم ونه برای خودخواهی شان میخواستند .

دنیا برای تو کوچک است ...


بیا تا برای همیشه کوچک بمانی وهرگز بزرگ نشوی...


کودک کنار گوشی تلفن ، درحالیکه لبخندی بر لب داشت

در آغوش خدا به خواب رفت



پ.ن : سلام سلام.از اين مدت بگم كه بلاخره كنكور دادم و به نظرم خوب بود.تا خدا چي بخواد.

پ.ن : گاهي روزهاي سختي رو مي گذرونيم.ولي من ايمان دارم به اين كه : ميرسن روز هاي خوب.....



سهند عزيز تولدت رو با تاخير تبريك ميگم.

بهترين ها رو برات آرزو مي كنم.

سالي پر از شادي ، سلامتي و موفقيت داشته باشي

 

یکشنبه بیستم تیر 1389 | 21:5 | پری | |

آدمی دو قلب دارد !

قلبی كه از بودن آن با خبر است و قلبی كه از حضورش بی خبر.

قلبی كه از آن با خبر است همان قلبی ست كه در سینه می تپد

همان كه گاهی می شكند

گاهی می گیرد و گاهی می سوزد

گاهی سنگ می شود و سخت و سیاه

و گاهی هم از دست می رود…

با این دل است كه عاشق می شویم

با این دل است كه دعا می كنیم

با همین دل است كه نفرین می كنیم

و گاهی وقت ها هم كینه می ورزیم…

اما قلب دیگری هم هست.قلبی كه از بودنش بی خبریم.

این قلب اما در سینه جا نمی شود

و به جای اینكه بتپد…..می وزد و می بارد و می گردد و می تابد

این قلب نه می شكند نه میسوزد و نه می گیرد

سیاه و سنگ هم نمی شود

از دست هم نمی رود

زلال است و جاری

مثل رود و نسیم

و آنقدر سبك است كه هیچ وقت هیچ جا نمی ماند

بالا می رود و بالا می رود و بین زمین و ملكوت می رقصد

این همان قلب است كه وقتی تو نفرین می كنی او دعا می كند

وقتی تو بد می گویی و بیزاری او عشق می ورزد

وقتی تو می رنجی او می بخشد…

این قلب كار خودش را می كند

نه به احساست كاری دارد نه به تعلقت

نه به آنچه می گویی نه به آنچه می خواهی

و آدمها به خاطر همین دوست داشتنی اند

به خاطر قلب دیگرشان

به خاطر قلبی كه از بودنش بی خبرند ....

1mu2umffetehr217musm.jpg


اینکه در قلبت جای دارم

خیلی خوب است اما ................

همیشه لبخند بزن چرا که

وقتی دلت می گیرد

تامرز خفگی پیش می روم !!!!!!!!!



پ.ن : هی ری را 

        دیر آمدی

                     دیر آمدی ری را!

                                                باد آمد و


                                                         همه ی رویاها را با خود برد.


پ.ن :      دستانت را هم اکنون محتاجم !


جمعه دهم اردیبهشت 1389 | 14:4 | پری | |


سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام






نخستین روز بهار گویی نخستین روز آفرینش است.

اگر روزی خدا جهان را آغاز کرده است مسلما آن روز نوروز بوده است.

مسلما بهار نخستین فصل و فروردین نخستین ماه و نوروز نخستین روز ، روز آفرینش است .

هرگز خدا جهان را و طبیعت را ، با پاییز یا زمستان یا تابستان آغاز نکرده است.

مسلما" اولین روز بهار سبزه ها روییدن آغاز کرده اند و رود ها رفتن و شکوفه ها سر زدن و جوانه ها شکفتن

و این همه یعنی نوروز....

 دکتر علی شریعتی




سال 88 گذشت... خوب.. بد ... با همه دلتنگی ها ... خوشی ها .. نا خوشی ها !


تو روزهای باقی مونده خوبه که مثبت فکر کنیم ...

من با جنسیتم احساس آرامش میکنم من جنسیتم را می پذیرم..

 گاهی جامعه جنسیت مرا تایید کرده و گاهی نکرده.

 جنسیتم همیشه تجربه ی یادگیری برای من بوده است.

با این حال می دانم که روحم جنسیتی ندارد

زندگی هر فکر من را منعکس میکند. وقتی افکارم را مثبت نگه می دارم،

 زندگی تجاربی خوب برایم به ارمغان می آورد...
.
با هر دست که بدهید با همان دست می گیرید...

تو چند روز باقی مونده خوب تر باشیم .. مهربون تر باشیم... باهم باشیم

امید که آن کهنه رفته باش به نکویی

و این نو همی اید به شادی...............


برا همتون سلامتی تن، شادی،موفقیت سربلندی، افتخار آرزو می کنم...

امیدوارم رسیدن به تک تک ارزوهاتون رو،

چه دوستایی که دیدمشون،چه اونایی که ندیدم رو ببینم و لمس کنین ...

دوستون دارم و بهترین ها رو براتون ارزو می کنم ....

همیشه آخرین برایم دلگیر بود ه.............

بهتریننننن های دنیا رو برای هر تک تکتون ارزو می کنممممممممم

سر سفره هفت سین ،

همه کسایی رو که امسال رو بدون عزیزشون تحویل میکنن..

همه اونایی که هر حاجتی دارن...

همه اونایی که رو تخت بیمارستان سال رو تحویل می کننن

همه مامانایی که نی نی می خوان...

همه کسایی که زیارت می خوان ...

همه اونایی که قراره کنکور بدن ....


همه ...... همه.......... همههههههههه


که نمیشه نام برد......

همه رو دعا کنیمممم ...........................................

باز هم با ارزوی سالی خوش برای همتووووووووووووووووون



اینم آخرین آپ 1388


پ.ن : شرمنده نتونستم سر بزنم

پ.ن : بهترین ها رو براتون ارزو میکنم.....

پ.ن : سر سفره هفت سین ما رو هم یاد کنین

 

 

یه ارزوی سبز و آبی :

 خدا جون.. دم عیدی کسی رو بدون عزیزش نزار

یه خواهش سبز :

فردا چهار شنبه سوریه و اکثرا وحشی بازی

مراقب خودتون باشید............

 

 

دوشنبه بیست و چهارم اسفند 1388 | 16:53 | پری | |


سلام دوستای خوبم. همگی خوبین ایشالا .. ؟


امروز 7 اسفند اولین سالگرد مامان بزرگمه.

رفتنش خیلی چیزارو از جمعمون برد..

بعد از 7 اسفند پارسال چه روزهایی که نگذروندیم...

همش ناگهانی شد.مثه یه چشم بهم زدن !

مثه یه شوکی که به هممون وارد شد.

سخت و دردناک...

دیدن یدونه عمه ای که حالا تنها با بابا بزرگ میمونه

دلم برا خیره شدنات که با نگاهم، به خودت میومدی تنگ شده ...

دلم برا عزیز گفتنات تنگ شده .. برا بغل کردنات ...

برا ارزش خاصی که بین همه برام قائل بودی .. برا تبریکای تولدت ..

حالا دیگه نیستی و یه قاب عکسه که آخرین عکسته .. آخرین خندت ..

آخرین عکسی که توش خندیدی.. هر روز پشت شیشه بهم لبخند می زنی و

قشنگترین صحنه ای که ازت برام مونده و آخرین صحنه ای رو که ازت دیدم و تسکین میده ...

آخرین خنده مادر ....

نیستی تو تو خونه ...


از وقتی که رفتی گلای یاسی که تو باغچتون بود و خیلی دوسشون داشتی،دیگه بو نمیگیرن ..

همشون خشک شدن و باهم عهد بستن دیگه سبز نشن ...

آخرین عیدی  که بهم دادی... یه پتوی خوشگل...

اما برا من با گلای پرپر..



می دونستی میری و عیدی رو زودتر گرفته بودی

اما امسال برا هر چهارتامون!

ولی بعد رفتنت عمه داد بهم ... هر وقت بخوام حست میکنم ..

هرچند برام سخته . ولی،

به خدا رسیدنت مبارک ....

و خدا ....

همان معبود ابدی را میگویم که همیشه عاشقانه از بندگانش مراقبت میکند


مهم باور بودن اوست،

مهم اعتماد به اوست

به مفهوم واقعی کلمه خدا فکر کن !

خدا یعنی به خود آی

خدا درون قلب توست بنده....

( یه روز.یه جایی. یه کسی .... )

هر جا که باشی همیشه به یادتم .. دوست دارم..

روحت شاد و یادت گرامی

یاد تو همیشه با ماست ........

دوستون دارم .....



پ.ن : سرم شلوغه و شرمنده نمی تونم سر بزنم

پ.ن : اقا آرمان که گفته بودین سوال دارین،ادرس نزاشتین که سر بزنم.. شرمنده

پ.ن : آقا امید هم ادرس نزاشته بودین

توجه کنین که ادرس وبلاگ رو حتما بزارین تا شرمنده نشم


جمعه هفتم اسفند 1388 | 0:51 | پری | |

گفت دانايي که: گرگي خيره سر،

هست پنهان در نهاد هر بشر!

لاجرم جاري است پيکاري سترگ

روز و شب، مابين اين انسان و گرگ

زور بازو چاره ي اين گرگ نيست

صاحب انديشه داند چاره چيست

اي بسا انسان رنجور پريش

سخت پيچيده گلوي گرگ خويش

وي بسا زور آفرين مرد دلير

هست در چنگال گرگ خود اسير

هر که گرگش را در اندازد به خاک

رفته رفته مي شود انسان پاک

وآن که با گرگش مدارا مي کند

خلق و خوي گرگ پيدا مي کند

در جواني جان گرگت را بگير!

واي اگر اين گرگ گردد با تو پير

روز پيري، گر که باشي هم چو شير

ناتواني در مصاف گرگ پير

مردمان گر يکدگر را مي درند

گرگ هاشان رهنما و رهبرند

اينکه انسان هست اين سان دردمند

گرگ ها فرمانروايي مي کنند

وآن ستمکاران که با هم محرم اند

گرگ هاشان آشنايان هم اند

گرگ ها همراه و انسان ها غريب

با که بايد گفت اين حال عجيب؟!!

فریدون مشیری..


پ.ن : این روزا دنیا واسه من از خونمون کوچیکتره ....

پ.ن : .............. هیچی ندارم بگم ... 

پ.ن : حنا جون ممنون پیشم بودی... میام دیدنت فردا


با تصویر عقده خالی می کنیم ....


گنجشكِ كوچكِ من زندگي همين است آري درنده و خشن و عبوس

همه در پشت ميله ها گرفتارند

و محبوس و تنها از اين زندگي وجبي از آسمان سهم توست

و بيش ازآن طرفي با تير و كمان

گنجشك كوچك من انفجار لانه ات تصادف بچه ات با آدمها بازي تيروكمان بچه ها با نسل شما

و حتي مرگ تو تنها و تنها بهانه اي براي خنديدن است

و من اين خندة مضحك راهزاران بار نه تجربه كه درلبهاي آدمها ديده ام

و دريافتم كه در خندة آدميان فريبي هميشه پنهان است .

گنجشك كوچك من به خدا شاخه ها را دگر اميدي نيست

و حتي سيم ها و درختاني كه لانة كرم شده اند

ديوارهاي قد كشيده صدها گوش پنهاني براي فروختن دارند

مبادا جيك جيكِ تو

رازي بر ملا سازد!

باران را سر بكش كه ليوانها و پارچ ها و رودخانه ها آلودة مرگي اند

که انسان هاي شهركشف كرده اند

و اين كشف بزرگ را به جشن نشستند

گنجشك كوچك من، خيابانهاي شهر گربه هاي الاف زياد دارد

و همه درختاني كه ميبيني تير و كماني شده اند قيام كرده بر علية تو

يك وجب آسمان هرگز كفافِ پرواز نميدهد

گنجشك كوچك من درخوابِ روستا آسوده پرواز كن كه در شهر اين است سهم گنجشك ماندن...



جمعه سی ام بهمن 1388 | 11:47 | پری | |

برای زیستن دو قلب لازم است...
قلبی که دوست بدارد
...قلبی که دوستش بدارند...
قلبی که هدیه کند ...قلبی که بپذیرد...
قلبی که بگوید قلبی که جواب بگوید ...
قلبی برای من  ...قلبی برای انسانی که من می خواهم ...
تا انسان را در کنار خود حس کنم
  ...

* شاملو*



چگونه مي خواهي دوستت دارم هايت را...

باور كند؟!

وقتي رد دندان هاي من را

گوشه ي شكلات هديه ي تو

در روز عشاق مي بيند؟!

كاش مي فهميدي كاغذ كادو را

مخفيانه باز كرده ام!!!

*میلاد تهرانی*


پ.ن : با ارزوی بهترین ها برا همتون ......

یکشنبه بیست و پنجم بهمن 1388 | 11:10 | پری | |
Design By : nightSelect.com