شوق بودن بوده تنها اشتباهم!
!یاد من باشد ... هرچه پروانه که افتاد در آب ... زود از آب درآورم
مسنجرم که باز نمیشه! گند بزنن به این نتتون......... ************************** 13 آبان روز دانش آموز مبارک... برا همه دانش آموزا آرزوی شادی سلامتی و موفقیت می کنم ... مام پارسال این روز دانش آموز بودیم :دی یادش بخیر! تبریک تبریک ... فراوان فراوان ! و به یاد تمام دانش آموزانی که تو این روز کشته شدن ...... .... و امروز جمع شدیم دور هم برای شادی صورت .. ! و حضورت به رنگ ابی ست ... اینطور نیست ؟؟! و برا اولین بار بعد از رفتنت دور هم بودیم .. ! و من : قد پشتی های مادر بزرگ که دیوار های خانه کودکانه ام می شوند چقدر دلم تنگ است ... پ.ن : بالا ... پ.ن : چقدر الینا بزرگ شده ... یه انگشتر دستش کرده بودن.. الهی بعد نوشت : !HAPPY HALLOWEEN برا کسایی که نمی دونن بگم که هالوین یه مراسم غربه که تو این روز مردم لباسای عجیب غریب می پوشن مثل این : و اعتقاد داشتن که تو این روز که میشه 31 اکتبر دروازه بين دو دنيا گشوده میشه و خدای جهان مردگان همراه با ارواح، اجنه و ديوها روی زمين مییان ... !!! پ.ن ... : دلت مثل یه دریاست پ.ن ... : ... تو مثل یه پر... میبردت باد ... حتی یادت هم میبرن از یاد !!!! دوباره نوشت : برای تو ! خسته شدی! سلام ! ای ماه کج تاب ! گل نرگس ! تکیه بده ! حسین پناهی آخرین حرف این است پ.ن 1 : " سکوت کن ! چون اعترافت تمام دوستی هات رو خراب می کنه! " و من نیز سکوت می کنم ... سکوتی سنگین تر از فریاد ! پ.ن 2 : خونه دوستم بودم ... لحظاتی بس خوشایند! پ.ن 3 : مغزمان خسته شد .. بس است دیگــــــــــــــــــــــــــــر ! پ.ن 4 : برای تو ! خسته شدی! پ.ن 5 : دیوانه می شوم....... روز دخــــــتـــــــــــر مبـــــــــــــــــارکــــــــــــــــ ! آرزو می کنم مزه رسید به آرزوهاتون رو همتون نه تنها مزه مزه ، بلکه بچشید............. با آرزوی بهترین ها.... ساعت 12:40 نوشت : بابای بنده ظهری یک عدد گربه تازه بدنیا اومده رو آوردن خونمون! گویا هدیه روز دختر می باشد. این هم عکسش می باشد که هنوز چشمانش باز نمی باشد در این عکس ها لحظات اولیه ورود ایشون به خونه ما هست و فعلا درون جعبه هستند. اما اکنون ایشون دارای جای نرم و گرم می باشند! در این عکس هم در حال خواب می باشند اما در حیاط خانه ما یک گربه دیگر هم وجود دارد. ولی متعلق به همسایه طبقه بالایی ما می باشد. اسمش هم گویا "ملوس خانوم" میباشد! این ملوس خانوم قد پنجره اتاق من و غول پیکر می باشد خیلی هم مغرور می باشد و اصلا ما را محل نمی گزارد! این هم عکس اون شون میباشد در این عکس ملوس خانوم لب پنجره اتاق من لم داده اند! قابل توجه که ایشون خانوم می باشد. ساعت 50 دقیقه بامداد می باشد. شب بخیر :دی عجب نصف شب نوشتی شداااااا پدرم می گوید : کتاب ! " سلیا ! همه اش تقصیر توست . سرانجام جسد متورم مرا در استخر پیدا می کنی. بدرود " مرا دید شناور درون اب. با چهره ای همچون مگس غول پیکر که در ژله غرق شده .. پ.ن 1 : همچنان معلق در هوا ..
خوبین؟
یه پیشنهاد!
بهتر نیس یه کمم شاد باشیم و دل خوش؟
هم نوع دوستی جای خود..
ولی بهتر نیس یه کمم شاد باشیم؟ حداقل به ظاهر !
اکثرا همینطور بوده.ولی سعی کنیم شادتر باشیم.
شاید تصمیمی که میگیرم برا مدت کوتاه باشه.. ولی تمام سعیم رو می کنم.
منظورم این نیس که از این به بعد همه آپ هام شاد خواهد بود.
نه!
ولی ..
خوب ممکنه آدم بعضی وقتا حوصله نداشته باشه
نخواد با کسی حرف بزنه
نخواد جایی بره
در کل سیم آخر باشه!
یا مثه من بره خلسه !!!
ولی باید سعی کرد.. !
ممنونم از دوستی که من و به این موضوع رسوند ...
و خوشحالم که کس به یادمه !
هرچند کوتاه ...
گر دلی یک لحظه در صد سال یاد من کند،
بی شک دل من در تمام لحظه های عمر به یادش می تپد ..
نمی دونم چرا وقتی میام اینجا حرفم نمیاد! :دی
راستیییییی!
چرا صفحه مدیریت وبلاگ من شکلک نداره ؟؟؟؟ !!!
...
و از این به بعد پ.ن تبدیل میشه به (حرف اول اون روز).ن
حالا می خوام دعوتتون کنم به یا بازی !
10 تا چیزی که خوشتون میاد و 10 تا چیزی که بدتون میاد و بگین
خودمم میام می نویسم 10 تا چیزی دوس دارم و 10 تا چیزی که بدم میاد
همه دعوتین!
ی.ن 2 :خیلییییییییییییی خوش گذشت
ی.ن 3 :دوستای من خاله دارن. هی این خاله هاشونو می کوبن تو سر من

ی.ن 4 : عوض خاله من یه دایی گل دارم ! 6 تام عمه ! عمو هم ندارم ! 
ی.ن 5 :در ضمن ! موهامم کوتاه کردم!

برا از دست دادن عموش .. !
هانی جان تسلیت میگم.. !
روحشون شاد ..

نبودنت شادی را برد از دل.
اگرچه به ظاهر شاد!
و شاید هم برای من چنین است و چقدر دلم برایت تنگ است .....
دوستی گفت :
" مادربزرگ نداشتم تا کنون تا بدانم چه می گویی.. شاید سخت باشد بتوان
درکش کرد "
و من گفتم :
"درد نداشتنش بهتر از درد دوریش است ..
مگر کسانیکه داشتند می دانند چه می گویم ؟ ! "
اینچنین نیست ؟؟
امروز نبودی و به جایت عکست بود ..
عکست بود کنارمان ..
و من در چه حالی بودم وقتی پدر عکست را
که هر روز صبح بعد از بیدار شدن از پشت شیشه به من لبخند میزند را از من خواست ..
تا در جای خالیت بگذارد ...
تا بدانند هستی در کنارمان ...
و من بارها گفته ام و دوباره می گویم:
"ایمان دارم که حضور داری در شادیمان ... "
و همه دنیای من اند ...
چقدر مادربزرگ داشتن خوب است ....


![]()
شبیه فریاد های هیچ باد رهگذری نیست ...
دار زده ام حنجره ام را !
تا از توهم بی شکل
چهره مهتابیت
تنهایی ام را ابستن رویاهایت نکند ....
....صبا...
امیدواری به فردایی که تموم میشه دردات
وقتشه غم از دلت برداری .....
پ.ن ... : تحمل کنم ؟؟ پس کمک !
پ.ن ... : فقط خواستم آپ کنم ...
پ.ن ... : شاید نباشم !!!
پ.ن ... : در ضمن ! چشمان گربه ما باز شده است ...مــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن!
روی خاطراتم ...
تابان...
بر ویرانه های سفید و سیاه زندگی ام !
آیا هرگز..
کوکویی شام یازده سر عائله خواهد شد؟
چه فکر شترانه ی ابلهانه ای !
من هیچ ندارم، آقا !
هیچ...
جز چند دانه سیگار،
همین صفحه و
این قلم دشتی افکار ابلهان...
به شانه هایم تکیه بده و گریه کن !
من نیز این چنین خواهم کرد...
زندگی شیرین است
خود از اینروست اگر می گویم
پایمردی بکنیم
پیش از آنکه سر ما بر سر دار آرد خصم
ما بکوبیم سر خصم به سنگ
وین تبهکاران را
بر سر دار بسازیم آونگ ..مــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن!
روی خاطراتم ...
پ.ن 4 : تلفن های الو سلام را دیگر هیس میگویم یواشکی در دلم!
بغض می کنم!

![]()
![]()



دارم خو می کنم با این ... فراموشی و خاموشی ...
چرا چشم دلم کوره... عصای رفتنم سسته...
کدوم موج پریشونی... تو رو از ذهن من شسته
خدایا فاصله تا من ،خودت گفتی که کوتاهه
از اینجا که من ایستادم ... چقد تا آسمون راهه
من از تکرار بیزارم... از این لبخند پژمرده!!!
از این احساس یاسی... که تو رو از خاطرم برده
به تاریکی گرفتارم ...شبم گم کرده مهتا ب و
بگیر از چشمای کورم ...عذاب کهنه خواب و
چرا گریم نمی گیره... مگه قلب من از سنگه
خدایا من کجا میرم
کجای جاده دلتنگه
می خوام عاشق بشم اما... تب دنیا نمیزاره
سر راه بهشت من... درخت سیب میکاره!!!
که چرا نیست در آغوشم ..
پ.ن 2: بچگي ها !هاي بچگي هاي گم شده لاي كاهي كتاب هاي دور ريخته!
دست هايم را بگيريد
از بزرگي عقّم گرفت...
پ.ن 3 : امروز با دوستم از دانشگاه تا خونه ما پیاده اومدیم.
خیلیییییییییییییی راهه هااااااااا!
کسایی که میشناسن میدونن.
اما چسبید.. من که این همه پیاده نیومده بودم!
بعدشم اومدیم خونه ما!
و الان پاها در حال وَرم! :دی
پ.ن 4 : تو مرا یاد کنی یا نکنی ... من به یادت هستم!
مادرم می گوید : دعا !
و من می گویم که بهترین تعبیر خدا را فقط می توان از زبان گل ها شنید .....
یادداشت در مشت با گام های متزلزل بیرون دوید.
وقتی برای نجات من خود را به درون اب انداخت، به یاد آورد بلد نیست شنا کند .. !
از آب بیرون امدم !!!!
محکوم شماره 338412
یعنی چی اون وقت ؟؟ !
چرا ؟؟ چون تعدادتون کمه !
چرا؟ چون پول کمتری رفته تو جیبشون !
چرا؟ چون تو این رشته کم خوردن !
هزار تا چرای دیگه !
راحت بهت میگن خانوم چرا میری سر کلاس ؟
برو بشین خونه دانشگاه تصمیم میگیره.خواستیم میتونی انصراف بدی !
اما وقت پول گرفتن میگن اگه تا وقت اداری شهریه تو واریز نکنی حذف میشی!!!
دانشگاه اینقدر مسخره ؟؟ مسخره تر از این ؟؟؟ میشه ؟؟ امکان نداره !
پولتم که پس نمیدن !
...
چطوری میخورن این پولارو؟؟ خدا میدونه!
مدرکتم هر چی باشه چه پزشکی بخونی چه رشته دیگه،
چه دکتر باشی چه مهندس،
بازم تو ایران ارزشی نداری .. فرقی با بی سواد نداری.البته برا دیگران.
قصد توهین به کسی رو ندارما ! یه وقت سوء تفاهم نشه..
این روزا زیاده برداشت غلط !
هیچ پشتیبانی نداریم ..
هر کاره ای باشی، پشت هممون خالیه رو زمین !
مثلا اونایی که چمن آب میدن لیسانس ن !
یعنی چی؟؟ مسخره تر از این؟؟
وای خدا!
حتی فکرش اشک آدم و در میاره .......
فوقش یه بار دیگه کنکور میدیم..
ولی یعنی چی؟؟ این وضع ماس...
..
بدون اینکه بخواهی،
بدون اینکه التماسم کنی،
ایمان و معرفت
را عطایت کردم..
چگونه بهشت و بخشایش را
با وجود خواهش های خاضعانه ات
از تو
دریغ بدارم...
برگرفته از کتاب کلمة الله
29 ساعت بعد نوشت : متنفرم از آدمایی که احساس زرنگی میکنن ... !
من دریا می خوام ........
| Design By : Night Skin |


